تبلیغات
niiiice - پیشنهاد میکنم تا اخر بخونیدش...
تاریخ : سه شنبه 9 آبان 1391 | 11:40 ب.ظ | نویسنده : fariba & hanieh
دختر و پسری عاشق هم میشن و تصمیممیگیرن با هم ازدواج کنند، پدرِ دختر به شدت مخالفت می‌کنه. دختر که نمیتونه رضایت پدر رو بگیره،تصمیممیگیره که با پسر فرار کنه، پدر دختر وقتی‌ متوجّهِ موضوع می‌شه با ازدواجِ اونها موافقت می‌کنه، یک هفته قبل از عروسی‌ دختر در چاله‌ای می‌‌افته و تمام لباسهایش گلی می‌شه، دختر به خانه بر میگرد و لباسش رو میشوره ولی‌ باز لکّه‌ای به جان می‌مونه، شب فرشته‌ای به خوابه دختر میاد و ازش می‌خواد که حتماتا قبل از عروسی‌ اون لکّه‌ها رو بر طرف کنه ولی‌ دختر خواب رو ندیده میگیره، شب بعد همان فرشته به خوابِ مادرش میره و همین در خواست رو از اون می‌کنه، مادرِ دختر لباس هارو باز میشوره ولی‌ اون هم نمیتونه لکه رو بر طرف کنه. فردا شب زنگِ خانه به صدا در میاد و اونها متوجّه میشن که همون فرشته هست که میاد جلو و یه بسته‌ای رو به دختر میده، دختر در حالی‌ که ترسیده بود به فرشته نگاه میکنه، فرشته میگه:.................پودر شستشوی برف با قدرت تمیز كنندگی فوق العاده پاکسان به سلامتِ خانواده می‌‌اندیشد


بند باز